*
خورشید رو به خورشید
آبتابپرست
*
قافله های بی ساربان
ابرهای بی باران
*
برگ روکوع کرد
افتادن شبنم
*
صدای قل قل سماور
هنگام خواندن سوره اخلاص
*
طعم تمشک
لبان تو
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت 11:41  توسط حارث
|
(3)
روز های زنذگی من
مثل پله های برقی هستند
که میروند و بیهوده بر میگردند
(4)
فاصله ی خال های تنت را
من با بوسه اندازه
گرفتم
(5)
گنجشکان در جیک جیکند
سگان د رپی اسخوان
باز صبح شده است
(6)
در سراب چشمانت
جز به اندازه ی گمراهی یک تن
آب ....
(7)
گنجشکان عاشق
دیشب بر جنازه ی مترسکی
قرآن میخواندند
(8)
قلب تو
حجر الأسود
من است
(9)
خال های تنت
یادگار های خسوف
خال های تنت
دانه های دام
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 14:40  توسط حارث
|
(۱)
.....ومن همیشه دانه های تسبیحم را میشمارم
چون میدانم اگر یکی کم شود
مبادا ملا عمر به خشم شود
(۲)
نگاه کن اینجا همه آدمک
غرق شده در این خسته کن های تکراری
در این بیهودگی ها در این سیاهی
اگر آمدی اینجا با خود کمی مهربانی بیاور
کمی زندگی
کمی شعر
کمی عشق
نگاه کن اینجا همه ی آدمکها
یک دنیا با دنیای من فاصله دارند
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 16:9  توسط حارث
|